X
تبلیغات
اخلاق اسلامی - 6. فصل چهارم : اخلاق معیشت (متن کنفرانس)

1. اهمیت و جایگاه

در این فصل بر آنیم که برخی از مهمترین اخلاقیات مربوط به معیشت را یادآور شویم. البته روشن است که هر فردی به تناسب استعدادها و توانایی های ذاتی خویش و یا به اقتضای شرایط اجتماعی و محیطی، برای تامین معیشت خویش شغل خاصی را انتخاب می کند و هر شغلی نیز اخلاقیات خاص خود را می طلبد. مسائل اخلاقی مورد نیاز یک کارمند بانک با مسائل اخلاقی مورد حاجت یک آموزگار  یا استاد دانشگاه، در بسیلری از موارد، متفاوت است. مسائل اخلاقی یک کارگر ساختمانی با مسائل اخلاقی یک مدیر فرودگاه متفاوتند. با وجود این تامین معاش، به طور کلی و صرف نظر از اینکه در قالب چه شغل یا تخصصی باشد، احکام اخلاقی مشترکی دارد که در این بخش می خواهیم برخی از مهمترین آنها را مورد توجه قرار دهیم. پیشتر لازم است مطالبی را در باب کار و فعالیت و نقش آن در سازندگی روحی و معنوی انسان و همچنین جایگاه آن در اسلام و نزد اولیای دین متذکر شویم.

مسئله معیشت و مسائل مرتبط با آن یکی از مهمترین و پایدار ترین مسائل بشری است. هیچ کسی نیست که به نوعی دقدقه معیشت را نداشته باشد. این مسئله مخصوصاً برای قشر جوان جامعه یکی از اساسی ترین مسائل است. داشتن شغلی آبرومند و درآمدی مناسب، شرط لازم داشتن یک زندگی خوب و موفق است. افراد بی کار، هر چند از نظر اقتصادی نیازمند نباشند، باز هم، انسانهایی موفق تلقی نمی شوند. با کار و تلاش است که زندگی انسانی شکوفا می شود و در سایه کار و تلاش است که سعادت دنیا و آخرت فرد و جامعه تامین می گردد.

کار کردن و داشتن شغلی آبرومند، نه تنها وسیله لی برلی امرار معاش و تامین مایحتاج مادی زندگی است، بلکه از عوامل بسیار مهم در احساس شخصیت ، عزت، استقلال و اعتماد به نفس است. افرادی که با حاصل دسترنج خود امرار معاش می کنند، در باطن، احساس افتخار و عزت و سربلندی دارند. خود را یک عضو فعال و تاثیر گذار در جامعه می دانند. در مقابل، بیکاری موجب یاس و سرخوردگی و احساس ضعف و  بی شخصیتی می شود. فرد بیکار، از نظر دیگران یک عضو بی فایده جامعه تلقی می شود. خود او نیز به خود اجازه نمی دهد در تصمیم گیریهای اجتماعی مشارکت جدی و فعالی داشته باشد.

به علاوه کار یک وظیفه و مسئولیت اجتملعی هم هست. یعنی حتی اگر ما شخصاً، هیچ احتیاجی نداشته باشیم، باز هم وظیفه اجتماعی و مسئولیت اجتماعی ما اقتضا می کند که بیکار نمانیم. در همین جایی که نشسته ایم اگر دقت کنیم و به اطراف خود نظری بیفکنیم می بینیم که غرق در محصولات و نتایج کارهای دیگرانیم. اگر نگاهی به میز و صندلی و تخته و دفتر و کتاب و قلم و کیف و در و دیوار و پنجره و شیشه و ده ها و صدها چیز دیگری که در اطراف ما هست بیافکنیم، خواهیم دید که حاصل کارهای دیگران است. وظیفه انسانی و اخلاقی ما اقتضا می کند که ما نیز خدمتی به دیگران کنیم و در تامین بخشی از مایحتاج درگران سهمی داشته باشیم.

افزون بر این اسلام عزیز نیز اهمیت فوق العاده ای به ((کار)) داده است. قرآن کریم در بیش از پانصد آیه به ابعاد مختلف کار و فعالیت اشاره کرده است. بهره مندی از حیات پاکیزه و برخورداری از نیکوترین پاداشها مرهون کار و تلاش دانسته و می فرماید :

 

هرکس،از زن و مرد، کار شایسته کند و مومن باشد، قطعاً او را زندگی پاکیزه ای، حیات [حقیقی] بخشیم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام می دادند، پاداش خواهیم داد.

 

و ضمن پرهیز دادن از انجام کارهای بد، سرانجام ارتکاب کارهای بد را تکذیب آیات الهی و مسخره گرفتن نشانه هلی خداوند دانسته است:

 

آنگاه فرجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند.

وقتی آیات ما بر او خوانده می شود می گوید: ((این افسانه پیشینیان است)) چنین نیست؛ بلکه کارهای آنان چون زنگاری بر دلهای شان نشسته است.

 

البته، باید توجه داشت که کار وتلاش انواع و ابعاد بسیار متعدد و متنوعی دارد که در این میان میتوان به کارهای عبادی، فرهنگی، تولیدی، توزیعی و خدماتی اشاره کرد. و هر کدام از این کارها از دیدگاه اسلام ارزش خاص خود را دارد.

به هر حال،می توان گفت مومنان شاغل محبوب خداوندند. اسلام عزیز، پاداش کسانی را که در راه تامین معاش خود و خانواده شان تلاش می کنند، همسنگ پاداش مجاهدان رزمندگان راه خدا، و بلکه بالاتر از اجر آنان قرار داده است. پیامبر اکرم در حدیثی می فرماید:

 

عبادت و پرستش خداوند هفتاد جزء دارد که بالاترین و برترین جزء آن ((طلب روزی حلال)) است.

 

امام باقر(ع) در باره کار می فرماید:

 

کسی که برای بی نیازی از مردم و رفاه خانواده و کمک به همسایگانش در طلب روزی حلال باشد، در روز قیامت خدا آن را ملامت می کند که چهره اش مانند ماه شب چهارده می درخشد.

 

نتیجه آن که، اسلام هرکز کار کردن و تلاش برای تامین معاش را جدای از عبادت و پرستش نمی داند. پیامبر اکرم، زمانی که از جنگ تبوک به مدینه بازگشت، سعد انصاری، که نتوانسته بود همراه پیامبر به جنگ برود، به  استقبال آن حضرت آمد. وقتی پیامبر اکرم دستان خشک و خشن و ترکیده او را دید از او پرسید: ((صدمه ای به دستانت رسیده است؟)) سعد انصاری در پاسخ گفت: (( برای تامین مخارج اهل و عیالم با طناب و بیل کار می کنم)). پیامبر بر دستان سعد انصاری بوسه زد و فرمود : (( این دستی است که در آتش جهنم نمی سوزد)).

 

در مقابل، انسانهای بیکار و کسانی که بار زندگی خود را بر دوش دیگران می اندازند و از زیر کار و فعالیت شانه خالی می کنند، مورد لعن و نفرین اسلام و اولیای اسلام واقع شده اند. پیامبر اکرم می فرماید:

 

ملعونٌ من القی کله علی الناس؛ کسی که بار زندگی خود را بر دوش مردم بیندازد مورد لعن است.

 

امام باقر(ع) می فرماید:

 

حصرت موسی از خداوند سوال کرد که خدایا مبغوض ترین بندگان در نزد تو چه کسانی هستند؟ خداوند در پاسخ فرمود : جیفهٌ باللیل بطالٌ باانهار؛ کسانی که شب تا صبح همچون جسد مرده ای می خوابند و روز خود را به بطالت و بیکاری می گذرانند.

 

یکی از یاران امام صادق (ع) می گوید از آن حضرت درباره شخصی پرسیدم که می خواهد در خانه خود بنشیند و به نماز و روزه و عبادت خداوند بپردازد و از تلاش برای کسب درامد خودداری کند و معتقد است که به هر حال خداوند روزی او را به گونه ای تامین خواهد کرد. امام صادق در پاسخ فرمودند: این شخص از کسانی است که دعای آنان به عجابت نمی رسد. یعنی مورد توجه خداوند قرار نمی گیرند. آن حضرت در روایت دیگری انسانهایی را که برای حفظ آبرو و ادعای دین خود و کمک به  اقوام و بستگان شان کار نمی کنند، افرادی بی فایده و بی ارزش معرفی کرده و می فرماید:

 

لا خیر فی من لایحب جمع المال من حلالٍ یکف به وجهه و یقضی به دینه و یصل به رحمه؛

کسی که نمی خواهد از راه حلال مالی را فراهم کند که با آن آبروی خود را حفظ نماید و دینش را ادا کند و صله رحم را به جا آورد، خیری در او نیست.

 

2. کار در سیره اولیای دین

همه پیامبران و امامان برای تامین مخارج خود و خانوادشان کار می کردند. هیچ یک از آنان علی رغم وجود افرادی که حاضر بودند، با افتخار برای آنان و به جای آنان کار کنند و علی رغم وجود داشتن امکانات و داشتن منابع مالی لازم، خود را از کار و تلاش مستغنی نمی دیدند. ما، در اینجا، به ذکر دو نمونه، از میان صدها مطلب تاریخی و روایی در این باب، اکتفا می کنیم.

شخصی به نام محمد بن منکدر می گوید: در روزی گرم، به بیرون از مدینه رفتم، محمد بن علی (اما باقر ع) را دیدم که به همراه دو غلام سیاه مشغول کار کردن بود. از مشاهده  این وضعیت، که کسی در طلب دنیا اینگونه به خود سختی بدهد، ناراحت شده و با خود گفتم باید او را موعظه کنم. به او نزدیک شدم. سلام کردم. در حالی که از شدت خستگی نفس میزد و عرق از سر و رویش میریخت، پاسخم را داد. به او گفتم: (( آیا هیچ فکر کرده ای که اگر در این حالت مرگ تو فرا رسد، پاسخ خدا را چگونه خواهی داد؟!)) امام باقر (ع) در پاسخ فرمود: ((اگر در این حالت مرگ من فرا رسد، در حقیقت در حالتی مرگ من فرا رسیده است که مشغول پرستش خداوند هستم، من با این عبادت، خودم و عیالم را از تو و دیگران بی نیاز می کنم. در صورتی باید از فرا رسیدن مرگ می ترسیدم که در حال معصیت و نا فرمانی خداوند مرگ من فرا برسد.))

یکی از یاران امام فادق (ع) می گوید: امام صادق را دیدم در حالی که بیلی در دست و جامه ای زبر و خشن بر تن داشت و در زمین شخصی خود مشغول کار بود. و عرق از پشتش می ریخت. به حضرت عرض کردم: اجازه دهید من به جای شما کار کنم. در پاسخ فرمود: من دوست دارم که انسان برای تامین معاش و در طلب معیشت، سختی و آزار آفتاب گرم را تحمل کند.

 

3. نقش نیت در ارزشمندی کار

در مباحث گذشته، کراراً، این نکته را تذکر دادیم که یکی از مهمترین ارکان ارزشمندی کارهای اختیاری انسان، مسئله نیت و انگیزه فرد از انجام آن است. مسئله ((کار)) ((تلاش)) برای تامین مخارج روزمره زنگی نیز از این امر مستثنی نیست. آن همه ارزشی که در اسلام برای کار ذکر شده است، همگی مبتنی بر داشتن نیت و انگیزه خوب است. اگر انگیزه افراد در کار، انگیزه ای الهی و خدایی باشد، در آن صورت، کار آنان از ارزش اخلاقی برخوردار خواهد بود و الا دارای ارزش معنوی و اخروی نخواهد بود. به همین دلیل است که در احادیث متعددی بر نیت الهی داشتن در انجام کار تاکید شده است. در روایتی آمده است که روزی پیامبر اکرم با جمعی از یاران و اصحاب خود نشسته بود؛ جوانی نیرومند و توانا رادیدم که ، از همان ابتدای صبح، مشغول کار و تلاش شده بود. پاره ای از صحابه پیلمبر با نگاه تاسف آمیزی به آن جوان نگریسته و گفتند: (( ای کاش این شخص جوانی و نیروی خود را در راه خدا صرف می کرد)). پیامبر اکرم فرمود: چنین نگویید؛ زیرا این شخص اگر برای حفظ خود از درخواست از دیگران و به منظور بی نیازی از دیگران کار می کند، در آن صورت او در راه خدا است و اگر به منضور تامین مخارج پدر و مادر پیر و ضعیفش و یا خانواده نا توانش کار می کند، در آن صورت نیز در راه خدا است. اما اگر به منضور مباهات و فخر فروشی و به هدف تکاثر و مال اندوزی کار می کند، در آنصورت در راه شیطان است. شخصی، با حالتی نگران به محضر امام صادق(ع) آمد و و ضعیت روحی و روانی خود را برای آن حضرت، به این صورت، شرح داد که ((من دنیا و مال دنیا را دوست دارم و مایلم با آن دست یابم و هر چه بیشتر از دنیا بهره مند شوم)). امام هدف او را از جمع مال و کسب ثروت جویا شدند، آن شخص  در پاسخ عرض کرد: (( هدفم این است که خودم و عیالم در رفاه و خوشبختی باشیم و با آن صله رحم را به جا آورم و به تهی دستان صدقه بدهم و حج و عمره به جا آورم. امام فرمودند: این طلب دنیا نیست؛ بلکه طلب آخرت است.

 

4. رابطه اخلاق و معیشت

در روایات متعددی اخلاق نیکو به عنوان یکی از عوامل گشایش در رزق و روزی و اخلاق بد به عنوان یکی از عوامل تنگدستی  و فقر معرفی شده است. پیامبر اکرم در سفارش خود به صحابی گرانقدرش ابوذر قفاری، به این مطلب اشاره کرده و می فرماید:

یا اباذر ان الرجل لیحرم رزقه بالذنب یصیبه؛ 

ای ابوذر به درستی که انسان گاهی به دلیل انجام گناه از روزی مقرر خود محروم می شود.

در روایت دیگری، چنین می خوانیم:

فی سعه الاخلاق کنوز الارزاق؛ گنجهای رزق در اخلاق خوب نهفته است.

حسن الخلق یزید فی الرزق؛  اخلاق نیکو، موجب زیادت در روزی می شود.

 

در باره این نوع روایت، و به منظور تبیین چگونگی رابطه اخلاق و معیشت، توضیح چند نکته ضروری به نظر می رسد:

اولا، باید توجه داشت که«رزق» در اینجا معانی عام و گسترده دارد. یعنی منحصر در رزق متعارف از قبیل خوراک و پوشاک و مسکن و مرکب امثال آن، نیست ؛ بلکه شامل رزق های معنوی و اخروی نیز می شود. به یک تعبیر، همه نعمتهای الهی، که به نحوی در اختیار انسان قرار گرفته اند «رزق» محسوب می شوند. حتی باید دانست که اهمیت رزق های معنوی مانند علم و ایمان و عبادت و امسال آن، به مراتب، بیشتر از رزقهای مادی است. گاه ممکن است که ارتکاب گناهی موجب محرومیت انسان از ادامه تحصیل شود، و گاه ممکن است ارتکاب به گناه موجب بی توفیقی انسان در ادای به موقع وظایف دینی و اعمال عبادیش گردد. حتی نسبت به کسانی که از معنویت بالاتری برخوردارند و توفیقات و رزقهای معنوی بیشتری، را نصیب برده اند، ممکن است لرتکاب به یک گناه ضغیره، موجب سلب توفیق آنان از نماز شب باشد.

ثانیاً در جای خود به اثبات رسیده است که، اتفاق و گتره، امری باطل و نا درست است. یعنی در لین جهان هیچ پدیده ای بدون علت رخ نمی دهد. بنابراین مصیبتها و محرومیت ها و گرفتاری ها نیز بدون علت نیستند. اما این را هم میدانیم که خداوند خیر محض است و جز اراده خیر از او سر نمی زند، پس علت مسیبت ها و گرفتاریها را  باید در جایی دیگر جست وجو کرد. قرآن کریم، در آیات متعدد و به بیابانهای متنوعی، این حقیقت را تاکید کرده است که علت اصلی محرومیت های انسان اعمال و رفتارهای نا شایست خود او است.

 

و ما اصابکم من مصیبهٍ فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیرٍ؛  هر مصیبتی به شما رسد به سبب دستاورد خود شما است و [خدا] بسیاری را نیز عفو می کند.

 

دل از آلودگیها بود پاک                                        زبان شد پاک لز هر عیب و هر آک 

و گر این آینه بگرفت زنگار                                زبان گردد بسان مار جرار

ز راه معرفت بیرون زند گام                                فتد در تیه ننگ و دشت اوهام

رود هر سو برای رزق مقسوم                                شود در عاقبت زان رزق محروم

 

همین مسئله عیناً درباره بهره مندی از رزق و روزی مادی و معنوی نیز صادق است. قرآن کریم، تقوای الهی را یکی از عوامل گشایش و وسعت رزق دانسته و می فرماید:

 

و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکاتٍ من السماءِ و الارض و لکن کذبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون؛

 

و اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان می آورند و تقوا پیشه می کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها می گشودیم؛ ولی [آنها حق را] تکذیب کردند، ما هم آنان را به کیفر لعمال شان مجازات کردیم.

 

و من یتق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیءٍ قدرًا؛

و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند، و او را از جایی که گمان ندارد روزی می رساند، و هر کس بر خدا توکل کند، کفایت امرش را می کند خداوند فرمان خود را به انجام می رساند؛ و خدا برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است.

 

بنا براین، هر چند ما نتوانیم با عقل ناقص و جزعی نگر خود رابطه میان گناه و محرومیت ار رزق،به ویژه رزقهای مادی، را درک کنیم، همان طور که ممکن است نتوانیم رابطه میان اخلاق نیک و بهره مندی از رزقهای مادی و معنوی را، به درستی دریابیم، اما باید بدانیم که این رابطه، از نظر قرآن و معلرف اصیل اسلامی، رابطه ای قطعی و ضروری معرفی شده است. ما با عقل و علم خود در برخی موارد می توانیم رابطه علیت و تاثیرو تاثر میان دو پدیده را دریابیم، اما هم خود عقل اقرار دارد که در ورای اسباب و علل ظاهری، علل و عوامل دیگری نیز هست که فراتز از درک فهم بشر است و کشف آنها در حدود توانایی های عقل مستقل نیست و همین یک حقیقت مسلم قرآنی و اسلامی است که جزو علل و عوامل ظاهری، علل و عوامل دیگری نیز در این عالم جریان دارد که ارتباط آنها با معلول های شان چندان برای ما محسوس نیست.

 

 

5. نقش کار در تربیت و بهداشت روانی

همان طور که پیشتر اشاره کردیم، یکی از مهمترین عوامل سازنده شخصیت انسان، کار است. رابطه میان کار و شخصیت انسان، رابطه ای دو طرفه است؛ یعنی همان طور که کار، معلول چگونگی و نوع شخصیت انسان است، شخصیت انسان و چگونگی آن نیز معلول و محصول نوع کار و شغل اوست.

امام علی(ع) در یک سخن بسیار حکیمانه می فرماید:

 

   النفس ان لم تشغله شغلک؛

   اگر تو نفس خود را به کاری مشغول نسازی او تو را مشغول خواهد کرد.

 

نفس انسانی و به ویژه قوه خیال آدمی به گونه ای است که اگر بیکار باشد، انسان را به تباهی و فساد خواهد کشاند. اما کار و فعالیت موجب می شود که قوه خیال چندان مجالی برای به انحراف کشاندن انسان پیدا نکند. اصولاً، یکی از مهمترین علل ارتکاب گناه، بیکاری است. انرژی های انسان بالاخره باید به گونه ای مصرف شوند، اگر راه درست و صوابی در پیش روی خود نداشته باشند، با توسل به راههای انحرافی و نادرست این کار را خواهند کرد. اشتغال، افزون بر این که، از انفجار انرژی متراکم جلوگیری می کند، مانع ظیدایش افکار وساوس و خیالات شیطانی نیز می شود. به قول پاستور  «بهداشت روانی انسان در لابراتوار و کتابخانه است.» ولتر، یکی از فیلسوفان عصر روشنگری، می گفت: «هر وقت احساس کنم که درد و رنج بیماری می خواهد مرا از پای درآورد، به کار پناه می برم. کار بهترین دردهای درونی من است.» پاسکال: «مصدر کلیه مفاسد فکری و اخلاقی، بیکاری است. هر کشوری که بخواهد این عیب بزرگ اجتماعی را رفع کند باید مردم را به کار وادارد تا آن آرامش عمیق روحی که عده معدودی از آن آگاهند در عرصه وجود افراد برقرار شود.»

 

 

6.کار و احساس شخصیت

در یک رباعی منسوب به امام علی(ع) چنین می خوانیم:

 

   لنقل الصــخر من قـلل الجــبال                        احب الی من مـنن الرجال

   یقول الناس لی فی الکسب عارٌ                        فـان العــار فی ذل السوال

 

«هر آینه که نقل و انتقال سنگهای سنگین از بالای کوهها برای من دوست داشتنی تر از منت کشیدن از دیگران است. مردم به من می گویند که کسب و کار برای تو ننگ است، در حالی که ننگ و خواری در درخواست از مردم است».

       در یک  رباعی منسوب به امام علی(ع) است، چنین می خوانیم:

کد کدالعــبد ان احــببت ان تصبح حــراً

و اقطع الامــال مــن مــال بنی آدم طــراً

لاتقل ذا مسکب یزری فقصد الناس ارزی

انت ما استغنیت عن غیرک اعلی الناس قدراً

 

اگر می خواهی آزاد زندگی کنی، مثل بردگان تلاش کن؛

آرزویت را از مال دیگران، به طور کلی، قطع نما؛

نگو این کار مرا پیت می کند زیرا درخواست از مردم، خوارکننده تر است؛

زمانی که از دیگران مستغنی باشی، از همه مردم ارجمندتری».

 

داستانی آموزنده

یکی از صحابه پیامبر که فقر و تنگدستی بر او چیره شده بود، در یک روز که احساس کرد دیگر کارد به استخوانش رسیده، با مشورت و پیشنهاد همسرش تصمیم گرفت به نزد پیامبر رفته و وضع خود را برای رسول اکرم شرح دهد و از آن حضرت استمداد مالی کند. با همین نیت رفت، ولی قبل از آن که حاجت خود را بگوید این جمله از زبان رسول اکرم به گوشش خورد: (( هر کس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می کنیم، ولی اگر کسی بی نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند خداوند او را بی نیاز می کند.)) آن روز چیزی نگفت و به خانه خویش برگشت. باز با هیولای مهیب فقر که همچنان بر خانه اش سایه افکنده بود روبه رو شد. ناچار روز دیگر با همان نیت به مجلس رسول اکرم حاضر شد. آن روز هم چیزی نگفت و به خانه خویش برگشت. باز با هیولای مهیب فقر که همچنان بر خانه اش سایه افکنده بود روبرو شد. ناچار روز دیگر با همان نیت به مجلس رسول اکرم حاضر شد. آن روز هم همان جمله را از رسول اکرم شنید.... این دفعه نیز بدون این که حاجت خود را بگوید به خانه خویش برگشت. و چون خود را همچنان در چنگال فقر، ضعیف و بیچاره و ناتوان می دید، برای سومین بار به همان نیت به مجلس رسول اکرم رفت. باز هم لبهای رسول اکرم به حرکت درآمد و با همان آهنگ ... همان جمله را تکرار کرد. حس کرد که کلید مشکل خویش را در همین جمله یافته است. وقتی که خارج شد با قدمهای مطمئن تری راه می رفت. با خود فکر می کرد که دیگر هرگز به دنبال کمک و مساعدت لندگان نخواهم رفت. به خدا تکیه می کنم و از نیرو و استعدادی که در وجود خودم به ودیعت گذاشته شده استفاده می کنم و از او میخواهم که مرا در کاری که پیش می گیرم موفق گرداند و مرا بی نیاز سازد. با خودش فکر کرد که از من چه کاری ساخته است؟ به نظرش رسید عجالتاً اینقدر از او ساخته است که برود به صحرا و هیزمی جمع کند و بیاورد و بفروشد. رفت و تیشه ای عاریه کرد و به صحرا رفت. هیزمی جمع کرد و فروخت. لذت حاصل از دسترنج خویش را چشید. روزهای دیگر به این کار ادامه داد، تا تدریجاً توانست از همین پول برای خویش تیشه و حیوان و سایر لوازم کار را بخرد. باز هم به کار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و غلامانی شد. روزی رسول اکرم له او رسید و تبسم کنان فرمود: نگفتم ((هر کس از ما کمکی بخواهد ما به او کمک می دهیم، ولی اگر بی نیازی بورزد خداوند او را بی نیاز میکند.))

درخواست کمک مالی از مردم و سربار دیگران بودن، به دلیل آفات اخلاقی و اجتماعی و فرهنگی فراوانی که دارد، به شدت مورد مذمت و نکوهش اسلام و اولیای اسلام قرار گرفته است.

زراره، از یاران بزرگ امام صادق، می گوید:

 

       شخصی به محضر امام صادق (ع) آمد و عرض کرد: ((من مردی فقیر و تنگدست هستم که نه می توانم کار دستی انجام

دهم و نه فن تجارت را می دانم.)) امام صادق(ع) در پاسخ او فرمود:

کار کن؛ با سرت باربری کن و خود را از مردم بی نیاز گردان».

 

بنابراین، هرگز نباید به خردی کار نگاه کرد. بله، اگر بتوانیم کاری مطابق میل خود و متناسب با موقعیت اجتماعی و وضعیت خانوادگی خود داشته باشیم، بسیار خوب؛ اما پیدا نکردن شغلی مطابق میل خود هرگز مجوز بیکاری و پذیرش خواری درخواست از دیگران نیست.

 

       چـو مــرد باشد پرکــار و بخت باشد یار                        ز خـاک تیره نماید به خلق زر عیار

       فلک به چشم بزرگی کند نگاه در آنـک                        بهانـه هیچ نیــارد زبهر خــردی کار

       بزرگ باش و مشو تنگـدل ز خـردی کار                        که سال تا سال آرد گلی زمانه زخار        

       بزرگ حصنی دان دولت و درش محکم                        به عون کشش بر درش مرد یابد بار

       زهــر کــه آیــد کــاری در او پـدید بود                        چنان کز آینه پیدا بـود تو را دیــدار

       شراب و خواب و کباب و رباب تره و نان                        هــزار کــاخ کــرد باز مــی هـموار

 

برخی از عالمان بزرگ اخلاق تصریح کرده اند که درخواست مالی از دیگران، در شرایط عادی و برای کسی که وضعیت او به حد اظطرار نرسیده، حرام است. زیرا درخواست مالی از دیگران در حقیقت به معنای شکایت از خداوند و ذلت و خواری در برابر غیر خدا است و همچنین، در اغلب موارد، مستلزم ۀزار و اذیت شخص مورد درخواست است و حتی در مواردی ممکن است این درخواست موجب ریای فرد درخواست شونده گردد؛ درخواست کننده به دلیل این که مسبب این کار غیر اخلاقی او بوده است، در این مسئله نقش دارد.

 

 

قرآن کریم خطاب به پیامبر می فرماید:

 

و اما السائل فلاتنهر،  و گدا را مران

 

خود پیامبر اکرم نیز در حدیثی می فرماید:

 

لا تردو السائل و لو بشق تمرهٍ واعطوا السائل و لو جاء علی فرسٍ؛

                         گدا را از خود مرانید هر چند با نصف خرمایی باشد. کسی که از شما درخواست  کمک مالی

دارد، به او چیزی بدهید، هر چند با اسب آمده باشد.

 

یعنی نباسد به وضعیت ظاهری گدا نگاه کرد.

به نظر شما آیا در این زمان نیز باید به متکدیان و گدایانی که در گوشه و کنار شهر پرسه کی زنند، و اضهار فقر می کنند، کمک کرد؟ آیا کمک به گدا، به معنی کمک به معنای کمک به بیکاری و توسعه فقر و تکدی گری نیست؟ اگر گدایی و تکدی گری را نشانه ای از عدم انضباز اجتماعی بدانیم، آیا باز هم باید به گدایان کمک کرد؟ بهترین و اخلاقی ترین راه کمک به مستمندان را چه می دانید؟

نوشته شده توسط الیاس آل طه در ساعت 6:37 | لینک  |